معجزه ی عشق مامان و بابا

معجزه ی عشق ما

  امروز میخوام قصه ی عشق مامان و بابا رو برات بگم . باید بدونی که تو قراره مامان و بابایی داشته باشی که بدجور عاشق همن . من و بابایی تو یه روز پائیزی توی دانشگاه باهم اشنا شدیم و دنیامون برای همیشه رنگ عشق رو به خودش گرفت .... از اون روز تا لحظه یی که مامانی با قشنگ ترین بله ی عمرش عروس بابات شه 4 سال پر از دلتنگی و سختی گذشت ولی گل ِ مامان باید بدونی زندگی با عشق یه جور هیجان خاصی داره ... بزار اولین نصیحت زندگیت رو بهت بکنم قربونت برم زندگی آدم بدون عشق اصلا معنی و مفهموم قشنگی نداره ... من و بابایی یه زندگی عاشقونه ی رمانتیک و خیلی هیجان انگیز داشتیم و داریم ... و تو قراره معجزه ی عشق ما باشی ...   ...
30 بهمن 1393

اولین پست وبلاگ

قربونت برم مامانی ما رو ببخش که تا حالا تورو به دنیا دعوت نکردیم ...  راستش مامانی من و بابا همش داریم تلاش میکنیم مقدمات اومدن تورو فراهم کنیم ... تا وقتی میای همه چی  عالی و خوی بشه و غصه هیچی رو نخوری و هیچ کمبودی نداشته باشی ... چند وقتیه که بدجور دلم برات پر میزنه و دلم میخواد بیای تو دلم و زودی بیای پیشمون ... ایشالله خدا بخواد همه چی خوب پیش بره تا چند ماه دیگه تو میشی دردونه ی زندگی ما ...  
30 بهمن 1393
1